امروز كه داشتم با يه غريبه چت مي كردم بعد از كلي بحث سره اينكه چرا جديدن همه شروع كردن به فاز غم گرفتن بهش گفتم: دنيامون رقابتي شده، همه چي تو اين چندين مليون متر مكعب چاله هاي يك در دو متري عددي شده. تعداد دوست، طرفدار، نمره، عملكرد، كيفيت، دوست داشتن، عشق ورزيدن، دست پخت، جوانمردي، مشروعيت، محبوبيت، رفاه و به همين تعداد واحد درسي واسه عددي كردن بقيه چيزاي غير عددي. وقتي هر ملاكيو تصوير كنيم روي يك بُعد عددي خيلي راحت توي اون بُعد ميشه اختلاف بين دو تا پديده رو پيدا كرد. خيلي راحت ميشه بين دو نفر يه رقابتي رو ساخت و برنده رو اعلام كردو بازنده رو كنار گذاشت.
اينجوري ميشه نسخه يه نفرو راحت پيچيد. كافيه يكيو پيدا كني كه يه ذره از غرور بويي برده باشه، اهل رقابت باشه، اينجوري ميشه اِن بُعد وجودي او نفرو تصوير كرد روي يه بُعدو بازندرو اعلام كني.
خب فطرت انسان ميگه كه هر آدم معمولي اين حس غرورو داره و بدتر از اون حس رهبر شدن.
تو اين بيضوي كه بي هوا دوندگي اين چند ميليارد نفر يه جوري سرعت رد شدن خورشيد رو سرمونو زياد كرده كه لذت قماري ديگه با اين همه عددي كه ساختيم، جاشو با استرس زودتر پر كردنه يك در دو متري ها عوض كرده، قهرمان ها مردن.
كسي نمي تونه يكي ديگرو بالاتر از خودش ببينه و تا آخرين لحظه زندگيش در رقابت با بقيه اس و هر راهي براي بالاتر نشون دادن خودش مي ره و اينجوريه كه قهرمان فرصتي براي وجود داشتن نمي بينه.
دنيا برگه پاك نويس خيال هاي پاك شدني از رو نوشته هاي تاريخ، جايي واسه خطر خط خوردگي، خط خوردگيِ غرور رهبر بودن براي كسي نذاشته.
و بعد از مرگ قهرمان فرصت براي به قول هرمان هسه "بورژوا" پيدا مي شه كه براي ادامه مسير رقابت و بالا بردن خودش اين بار حرف از روشن فكري و قهرمان شناسي مي شه برگ برنده اين رقابت پوچ.