Sunday, December 8, 2013

حسادت، قاتل قهرمان

امروز كه داشتم با يه غريبه چت مي كردم بعد از كلي بحث سره اينكه چرا جديدن همه شروع كردن به فاز غم گرفتن بهش گفتم: دنيامون رقابتي شده، همه چي تو اين چندين مليون متر مكعب چاله هاي يك در دو متري عددي شده. تعداد دوست، طرفدار، نمره، عملكرد، كيفيت، دوست داشتن، عشق ورزيدن، دست پخت، جوانمردي، مشروعيت، محبوبيت، رفاه و به همين تعداد واحد درسي واسه عددي كردن بقيه چيزاي غير عددي. وقتي هر ملاكيو تصوير كنيم روي يك بُعد عددي خيلي راحت توي اون بُعد ميشه اختلاف بين دو تا پديده رو پيدا كرد. خيلي راحت ميشه بين دو نفر يه رقابتي رو ساخت و برنده رو اعلام كردو بازنده رو كنار گذاشت. 
اينجوري ميشه نسخه يه نفرو راحت پيچيد. كافيه يكيو پيدا كني كه يه ذره از غرور بويي برده باشه، اهل رقابت باشه، اينجوري ميشه اِن بُعد وجودي او نفرو تصوير كرد روي يه بُعدو بازندرو اعلام كني.
خب فطرت انسان ميگه كه هر آدم معمولي اين حس غرورو داره و بدتر از اون حس رهبر شدن. 
تو اين بيضوي كه بي هوا دوندگي اين چند ميليارد نفر يه جوري سرعت رد شدن خورشيد رو سرمونو زياد كرده كه لذت قماري ديگه با اين همه عددي كه ساختيم، جاشو با استرس زودتر پر كردنه يك در دو متري ها عوض كرده، قهرمان ها مردن. 
كسي نمي تونه يكي ديگرو بالاتر از خودش ببينه و تا آخرين لحظه زندگيش در رقابت با بقيه اس و هر راهي براي بالاتر نشون دادن خودش مي ره و اينجوريه كه قهرمان فرصتي براي وجود داشتن نمي بينه. 
دنيا برگه پاك نويس خيال هاي پاك شدني از رو نوشته هاي تاريخ، جايي واسه خطر خط خوردگي، خط خوردگيِ غرور رهبر بودن براي كسي نذاشته.
و بعد از مرگ قهرمان فرصت براي به قول هرمان هسه "بورژوا" پيدا مي شه كه براي ادامه مسير رقابت و بالا بردن خودش اين بار حرف از روشن فكري و قهرمان شناسي مي شه برگ برنده اين رقابت پوچ. 

Tuesday, December 3, 2013

حس حمایت

 به نظر من هر انسانی یه سری ضعف های تو زندگیش داره که باید از طریق آدم های دورو برش به اونا  ‍‍پاسخ بده و خوب هر انسان تنهایی صرف نظر از اینکه چه جور آدمیه کاملا یه انسان ناقص به حساب می آد.
کمبودی که باعث شد در موردش بنویسم حس حمایته. همه ی ما جدا ازینکه چقدر تو زندگیمون موفقیم یا چقدر تونستیم به خواسته هامون برسیم بازم با نداشتنه حمایت از افراد دیگه تو جامعه هیچ چیز نداریم. مثلا یه خواننده ای رو در نظر بگیر که کلی طرفدار تو فیس بوک داره و هر روز با خوندنه یه آهنگ کلی لایک می گیره و خلاصه اینکه کلی حمایت پشت سرشه. حالا فکر کن یه روز صبح از خواب بیدار شه و ببینه همه آن لایکش کردنو دارن بهش بدو بیرا می گن.
تو این وضعیت قطعا ادامه دادن به خوانندگی واسش اگه غیر ممکن نباشه خیلی سخت می شه چون دیگه اون حمایتو نداره.
ما هم اون حس حمایت اول این خواننده رو تو بچه گی هامون داشتیم. زمانی که با کوچکترین کاری مامانو بابامون واسمون دست می زندنو تشویقمون می کردن. ولی الان به سنی رسیدیم که احساس می کنیم غیر اون حمایته بی دریغ پدرو مادرمون از کسای دیگه ای هم این حسو می طلبیم.
که من این حس حمایتو تو ۲ تا دسته تقسیم می کنم. حمایت خاص و عام
حمایت عام همون حس حمایتیه که یه بازیگر با امضا دادن به همشهریاش بهش می رسن یا تشویق تماشاگرا که یه بازیکن داد حس می کنه.
ولی حس حمایت خاص خیلی خاصه. حسیه که نبودشو یه ورزشگاه ۱۲ هزار نفری  پر تماشاگر که یه صدا اسمتو صدا کنن هم نمیتونه پر کنه. حسیه که نبودش یه عمر امضا دادن هم نمی تونه جاشو بگیره. حمایت از کسی که می خوای بودنشو کسی که فقط یه لحظه بودنش به همه ی اون حس حمایت عام می ارزه.
صرفا منظورم از این حمایت عام یه نفر نیست. منظورم از کساییه که ازشون انتظار داریو واسشون سرمایه ی عمرتو گذاشتی.  مثه دوستای نزدیکت مثه خانوادت.
بعد از اینکه تو این سن کلی از دوستامو که یا به خاطر اشتباه های خودم یا جبر زمانه از دست دادم الان به این نتیجه رسیدم با اینکه هر رابطه ای یه روزی تموم میشه ولی دیگه دوست ندارم کسیو که با روزها سرمایه عمرم وارد زندگیم کردمو از دست بدم.
و به این حس حمایتوشون به شدت برای این زندگی که تو تنهاییو دوری از خونواده پیش میره نیاز دارم.