Monday, January 6, 2014

شوق جاودانه زیستن

"بسیاری از هنرمندان از این نمونه اند. همه ی این آدم ها دارای دو روح هستند. روح اهریمنی و اهورایی، خلق و خوی مادرانه و پدرانه، قدرت تحمل شادی و رنج دو به دو در وجود این افراد ماوا دارند و چون گرگ و انسان درون وجود هاری سخت درگیر هم اند و با هم بر سر خصومت. و این انسان ها که زندگی برایشان هیچ ارزشی به همراه ندارد آن لحظات شادی را که به ندرت پیش می آید با چنان قدرت و زیبایی زاید الوصفی توام می کنند که رشحه ی خوشی یک لحظه ای آنها مرتفع و خیره کننده بر روی دریای پهناور رنج ها صعود می کند و روشنایی آن با تشعشع جادویی خویش دیگران را نیز مسحور می کند. و بدین ترتیب تمام کارهای هنری مانند کفی در گذر ولی با ارزش بر روی دریای رنج ها به پا می خیزند که از آن میانه فقط یکی از آنها ساعتی خود را بالا می کشد، آنقدر بالا که سعادت او بر فراز بام سرنوشت خویش مثل ستاره ای می تابد و به همه ی آنهایی که او را می بینند چنین می نماید که او جاودانه است و چون رویای سعادت خود آنهاست."
گرگ بیابان از هرمان هسه
مدت ها پیش از اینکه این کتاب رو شروع به خوندن بکنم به اینکه چرا اثر یک هنرمند اینقدر زیاد به دل میشینه و چرا انقد عمیق در مورد یه موضوع یک اثر به یاد موندنی می سازن.
وقتی شروع به خوندن این قسمت از کتاب -رساله ی گرگ بیابان- کردم احساس کردم که تشبیه خوشی زندگی یک هنرمند به کف روی دریا یک تشبیه به جا میاد. وقتی زندکی پر فراز نشیب شخصی مثل بتوون که به معنی کلمه آدمی مذخرف در زمینه اخلاق بوده رو نگاه می کنی می بینی واسه یه هنرمند مثل بتوون زندگی ارزشی نداشته ولی آثاری از خود باقی میذاره که ممکنه تا ابد اسمشو تو دنیا نگه داره. دنیا سرعت ثابتی واسه چرخیدن نداره هر موقع که دلش بخواد یه جور می چرخه و واسه هر کسی از توی این سبد قرعه کشی یه قرعه بیرون میندازه. قبلا یه جا نوشته بودم " اگه سن ادما 60سال باشه دنیا به قطعات 60ساله ای تقسیم شده که دقیقا شبیه همه!مثه یه امتحانه سراسریه که واسه هر نفر سوالاش جابه جا نوشته شده..." . منظورم ازین جمله این بود که هر انسانی باید یه سری چیزای مشترکو که بین همه انسان های دیگه است رو تجربه کنه تا بتونه به عنوان یه انسان مقایسه بشه. هنرمند کسیه که می تونه این اتفاق های روزمره ی همه ی مارو به یه شکلی نشون بده که غیر هنرمند از زندگی اون برداشته عجیب و خاصی می کنه و اون رو از دایره انسان های معمولی جدا می کنه. ما به عنوان نماینده ی هر نسل به شخصی که پیرامون اتقاق های منجر شده رو در قابی فشرده از تخیلات باز تابیده ی چندین دور طواف زرد و نارنجی های گرگ و میش می گنجاند، می ستاییم
پاریس مادام کاملیا، مدرنیته مارشال، سه گانه های مدرن و پست مدرن، سکوت های داستایوفسکی، اندیشه های پل سارتر، دنیای بیگانه، فلسفه های طول تاریخ، شعرها و موسیقی ها و داستان ها و مجسمه و طرح و نقاشی و متن و موسیقی باورهای مارو از حقیقت سیر زمان ساختن. امیدواری از هزاران ذهن و دقدقه زیر  خاک رفته، اما زنده؛ شوق گذشته بودنی است که اثباتی بر جاودان زیستن این یکه مسافر پیرزن عشوه گر دهر است.


No comments:

Post a Comment